درآمدی بر جریان روشنفکری ایران با تأکید بر ادبیّات داستانی معاصر
نوشته شده توسط : ادبیات پارسی

درآمدی بر جریان روشنفکری ایران با تأکید بر ادبیّات داستانی معاصر

نویسندگان
شیرزاد طایفی
استادیار زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه علّامه طباطبائی
چکیده
بیداری تاریخی روشنفکران ایرانی، با پیروزی انقلاب مشروطه به اوج خود رسید و در مسیر تازه‌ای افتاد. از جمله عرصه‌هایی که تحوّلات این جریان در آن انعکاس یافته، گونة ادبیّات داستانی است، که در این مقاله کوشیده‌‌ایم تأثیرات ارتباط متقابل این دو جریان فکری و فرهنگی را بررسی کنیم. تأمّلات روشنفکری، همسویی معناداری با مفاهیم مطرح در آثار داستانی معاصر دارند، که بررسی روابط و تأثیرگذاری‌های متقابل آنها می‌‌تواند در کشف ظرفیّت‌های ادبیّات داستانی معاصر ایران راهگشا باشد.
در پژوهش حاضر، بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای و به شیوۀ استقرایی، سیر مکتب روشنفکری ایران را طبق جهت‌گیری‌های عمدة روشنفکران، به سه دوره تقسیم کرده‌‌ایم و به فراخور وضع
سیاسی ـ اجتماعی زمانه، داده‌هایی متناسب با آن‌جهت‌گیری‌ها در متون داستانی آن دوره به دست داده‌ایم. یافته‌‌ها نشان می‌دهد نسل‌های روشنفکران ایرانی و آثار داستانی هم‌دورة آنها، آزمون و خطاهایی را برای گذار کشور از عقب‌ماندگی تاریخی از سر گذرانده‌اند، امّا همگی در رسیدن به آرمان‌شهر خود ناکام مانده‌اند، که بخش عمده‌ای از ادبیّات داستانی معاصر نیز ترسیم وجوه مختلف همین ناکامی‌هاست. این ادبیّات، آیینة تمام‌نمای تجربة روشنفکری ایران است و به نظر می‌رسد شناخت دقیق این دو تجربة فکری و فرهنگی، راه مناسبی برای شناختن چهرة گذشته و امروز ایرانیان باشد
کلیدواژگان
ایران؛ جریان روشنفکری؛ سیاست؛ مدرنیته؛ ادبیّات داستانی
اصل مقاله

مقدّمه

تاریخ معاصر ایران پیوندی ناگسستنی با جریان روشنفکری دارد. خود این جریان همواره در ارتباط تنگاتنگی با ادبیّات داستانی معاصر بوده است، و این دو حرکت اجتماعی و فرهنگی، در بستر تاریخی خویش، با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده و عوامل بیرونی و درونی متعدّدی در تطوّرات آنها نقش داشته‌ است.

اهمّیّت موضوع حاضر در این است که به دلیل همسویی تنگاتنگ تأمّلات روشنفکری با مفاهیم موجود در آثار داستانی معاصر، کشف نقاط برجستة آنان، خیلی از ابهام‌های پژوهش‌های مرتبط با سیر تطوّر ادبیّات داستانی مدرن ایران را رفع می‌کند و راه را برای کشف زوایای پنهان و ظرفیّت‌های نهفتة این میراث ادبی هموار می‌سازد.

دربارة جریان‌ روشنفکری و مکتب داستان‌نویسی ایران، آثار مختلفی به نگارش درآمده و به ارتباط تنگاتنگ میان این دو جریان پرداخته شده است. در تاریخ معاصر ایران، سه نسل از روشنفکران و داستان‌نویسان مدرن ایرانی در سه دورة «مشروطه‌خواهی»، «دوران پهلوی اوّل»، «بعد از شهریور بیست»، تفکیک‌پذیر است. نخستین نسل از روشنفکران ایرانی و نیز اوّلین آثار داستانی که سعی در اخذ و ترویج ظواهر دنیای مدرن داشتند، در تلاش خود ناکام ماندند. سپس نسل دوم برای فهم نظری دنیای غرب کوشید، امّا تناقض میان مدرن‌سازی کشور با بازتولید استبداد، موجب سرخوردگی آنها و همچنین نویسندگان ادبیّات داستانی شد. سرانجام نسل سوم طیّ یک دگردیسی ناگهانی، از ستایش غرب به ضدّیت با آن رسید.

در نوشتۀ حاضر، ضمن بررسی عوامل مؤثّر بر تغییر مواضع روشنفکران ایرانی در دوره‌های تاریخی مختلف، بر نحوة تأثیرپذیری روشنفکران نسل‌های متأخّر از نسل‌های متقدّم نظری افکنده شده و سپس آثار مستقیم آن بر دگرگونی‌های جریان ادبی داستان‌نویسی مدرن ایران بررسی شده است.

نسل اوّل: بیداری و سراسیمگی؛ شیفتگی و خوش‌باوری

جریان روشنفکری ایران ـ که خاستگاهش عمدتاً به دورة تاریخیِ منتهی به نهضت مشروطه نسبت داده می‌شود ـ از همان آغاز پیدایش، همزاد و همراه با اراده و خواستِ دگرگونی در ساختار حیات اجتماعی ـ سیاسی کشور بوده است. این ارادۀ تغییر، نتیجۀ ناگزیر بیداری و آگاهی دیریافته‌ای بود که نخستین نشانه‌های آن در دوران فتحعلی شاه بروز کرد و ظاهراً «همه چیز با اعزام چند دانشجو به خارج شروع شد» (شمس لنگرودی، 1387: 18). عبّاس میرزا ـ که به ضعف فنّی و علمی ایران پی برده بود و به تقلید از دولت عثمانی سعی در مدرن کردن کشور داشت ـ دانشجویانی را در دو مرحله برای تحصیل به فرنگ فرستاد که ارمغانشان از اروپا، بذر مدرنیته (از جمله روزنامه و دستگاه چاپ و فنون جدید) بود. حاصل این پدیده‌های نوظهور، تغییر در نگاه نخبگان ایرانی به خود و جهان اطراف بود. یکی از روشنفکران هم‌‌روزگار ما از زبان حال قومیِ ایرانیان می‌گوید: «یک قرن‌‌ونیم پیش... ما را... با دمیدن در شیپور بیدارباش از خواب پراندند... غوغایی در جهان درگرفته بود... امّا این رستاخیزِ تازه... بر روی زمین پیش آمده بود، در پیشگاه خدای تازه‌ای که ما با آن آشنایی نداشتیم: تاریخ!» (آشوری، 1384: 159).

نسلی که تا چندی پیش، تاریخ نیاکان خود را سرگذشتی عادی و حتّی پرافتخار می‌پنداشت، و به گفتة سیّدحسن تقی‌زاده «پیش از این، در صدی نودِ ملّت ما از معایب ایران به کلّی غافل بوده، وضع خود را بهترین وضع‌ها می‌دانستند» (ناظم‌الاسلام‌ کرمانی، 1357: 29)، نسلی بود که اکنون و در آستانۀ بیداری، آن تاریخ پیر و کهن را همچون کابوسی می‌یافت که در شبی تیره و طولانی بر سرش گذشته است.

با این تحوّلات سریع، نیروی تازه‌ای در جامعة ایرانی ظهور کرده بود که ثمره‌اش تحرّک بی‌سابقه‌ای در بدنة نخبگان جامعه به سمت «خواست تغییر» بود. این نخبگان که عموماً شکل تکثیریافتۀ همان دانشجویان اوّلیّۀ فرنگ‌رفته محسوب می‌شدند، نخستین نسل روشنفکری را پدید آوردند؛ نسلی که وقتی «با دقّت به گذشته می‌نگریست، در گذشتۀ نزدیک خود، چیزی جز دولتی فاسد... نمی‌یافت» (آبراهامیان، 1387: 14). پس، عامل اصلی عقب‌ماندگی تاریخی جامعة ایران از نظر این طبقه، نهاد قدرت و دربار بود. امّا آنان متوجّه بودند که بخش مهمّی از قدرت دربار، تکیه بر ناآگاهی عمومی جامعه و آداب و سننی دارد که قرن‌‌ها بر ذهن جامعة ایران سایه انداخته است؛ بنابراین نخستین هدف آنها در این رسالت روشنگری، آگاه‌‌سازی توده‌های مردم بود.

چشم نوگرایان ایرانی به پیشرفت‌های غرب، تقریباً با چهار قرن تأخیر، در قرن نوزدهم باز شده بود. «تجدّدْ آواری بود که یک‌باره بر سر ما خراب شد، بدون آنکه آمادگی مواجهه با آن را داشته باشیم» (حجّاریان، 1384: 42). مفاهیمی چون دمکراسی، مجلس، قانون، آزادی... بدون آنکه ایرانیان اطّلاع دقیقی از پیشینۀ چندصدسالۀ به بار نشستن آنها داشته باشند، به یک‌‌باره طیّ ارتباط ناگهانی با دنیای غرب، بر ذهن و روان پیشگامان نوگرایی ایران سایه افکند.

امّا غرب سدۀ نوزدهم میلادی، محدود به پیشرفت‌های چشمگیرِ... مادّی و معنوی... نبود. عملکرد و سیاست‌های خارجی قدرت‌های اروپایی در جهت اهداف استعماری و امپریالیستی و پیامدهای... زیان‌بار آن برای سایر جوامع ـاز جمله ایران ـ نیمۀ دیگری از چهرۀ فرهنگ و تمدّن بورژوازی غرب بود (آجدانی، 1387: 15).

می‌توان گفت که نسل نخست نوگرایان ایرانی، چشم خود را بر روی دوم سکۀ دنیای غرب ـ که چهره‌ای استعمارگر و فرصت‌طلب بود ـ به طور کامل بسته بودند و با هوشیاری و بینش لازم، فاصله‌‌ها داشتند. «آن آگاهی‌ها و انتقادها و هشدارهای اندک نیز غالباً سطحی و به‌‌ویژه یک‌سونگرانه و معطوف به جانب‌داری از یک کشور استعمارگر بر ضدّ کشور استعمارگر رقیب در رقابت‌های استعماری استعمارگران غربی با یکدیگر بوده است» (همان: 16). در این برهه، «شیفتگی [روشنفکران ایرانی] نسبت به تمدّن غرب... سبب می‌شود که تحقیر میراث فرهنگ ایران هم نوعی تجدّدخواهی به نظر آید» (میرعابدینی، 1386: 18). فتحعلی آخوندزاده در مکتوبات خود می‌نویسد:

ایرانیان خانه‌خراب... [چنان‌اند که وقتی] به این طرف نگاه می‌کنی می‌بینی که تجّار بی‌مایه؛ به آن طرف... نگاه می‌کنی می‌بینی که دهقان بی‌استطاعت و... دخل گمرک‌خانه و سایر مداخل... بی‌نظم [است]... . از دولتمندان... پشیزی به خزینة پادشاه عاید نمی‌شود، در هر جا تحمیل در گردن فقراست (آخوندزاده، 1364: 41).

متفکّران ایرانی، در این دوره فکر می‌کنند زبان و ادب فارسی در طرح اندیشه‌های جدید نارساست. بر این اساس است که آخوندزاده می‌نویسد: «دور گلستان و زینتالمجالس گذشته است... امروز تصنیفی که متضمّن فواید ملّت و مرغوب طبایع خوانندگان است، فن دراما و رمان است» (همان، 1351: 88). وی در جای دیگری نیز بر ضرورت تغییر خطّ فارسی تأکید می‌کند: «دولت ایران، قدرت... و عظمت قدیمة خود را مُحال است دوباره به دست آورد مگر به تربیت ملّت؛ تربیت ملّت... میسّر نخواهد شد مگر با کسب سواد؛ کسب سواد برای عموم ناس حاصل نمی‌تواند بشود مگر با تغییر و اصلاح خطّ حاضر» (همان، 1364: 61). این، یعنی روشنفکران اوّلیّه، به لزوم دگرگونی فرهنگی ـ ولو در صورت ـ معتقد بودند. «وسیلة تحصیل سواد... ناشی از سهولت الفباست. الفبای ما انواعِ... قصور دارد... جمیع الفباهای دنیا را... حاضر بسازید و الفبای تازه‌ای... درست بکنید و ملّت ما را از ظلمانیّت به نورانیّت برسانید» (همان، 1351: 202).

بعدها که ایرانیان با چهرۀ دیگر غرب آشنا شدند، این وضع شیفتگی و خودباختگی، ضربه‌های روحی بزرگی در پی داشت که حاصل آن سرخوردگی بود. گرایش اوّلیّة روشنفکری در کانون قدرت سیاسی شکل گرفت. این واقعیّتِ متناقض‌نمایی است که بذر افکار تغییرخواهانه، در مراحل ابتدایی‌ خود در مرکز استبداد و در مراکز نزدیک به دربار قاجاریّه شروع به رشد کرد (آدمیّت، 1340: 199) و موجی به وجود آورد که دامنه‌اش به صحنة اجتماع کشیده شد. «آرمان‌های روشنفکری مدرن... نخست بر ذهن‌هایی جوان از میان بزرگ‌زادگان و سپس بورژوازی بومی اثر گذاشت» (آشوری، 1389: 236). عباس‌میرزا، خود ولیعهد بود که مرگ زودهنگامش، کار وی را ناتمام گذاشت؛ امّا میراث فکری او را بیشتر صدراعظم‌های قاجار دنبال کردند، به‌طوری‌که «حتّی در زمان سلطنت محمّدشاه و صدارت حاجی‌‌میرزا آقاسی... که در واقع نمایندۀ دستۀ محافظین
[= محافظه‌کاران] و اندیشه‌های... فرتوت جامعه بود، فکر احداث صنایع جدید در ایران و اعزام شاگرد به اروپا همچنان زنده ماند» (آدمیّت، 1340: 40). درخشان‌ترین عملکرد در این زمینه از آنِ امیرکبیر است که با اصلاحات بزرگ، امّا ناکام‌مانده‌اش، «بزرگ‌ترین نمایندۀ نیروی ترقّی و روشنفکری» (همان: 43) در بهار استبداد قاجار محسوب می‌شود. دولتمردانی چون میرزا حسین‌خان سپهسالار در گرماگرم استبداد ناصرالدّین‌شاهی، تمایلات و رفتارهای اصلاحگرانه‌ای داشته‌اند (کِدی، 1387: 66). با وجود این، بی‌شکّ نظریّه‌پرداز این روشنفکران، میرزا ملکم‌خان است که آرای او در زمینة «اخذ تمدّن فرنگی بدون تصرّف ایرانی» (آدمیّت، 1340: 113) انرژی زایدالوصفی به روند پرشتاب اصلاح‌طلبی تزریق کرد؛ البتّه

اصلاح‌طلبان، به توانایی توده‌ها برای خلق یک جامعة بهتر اعتقاد... نداشتند. به علما هم امید زیادی نبسته بودند، چرا که احساس می‌کردند... برخی از علما دل در گرو منافع شخصی خود دارند. اصلاح‌طلبان گو اینکه حکومت فاسد... ایرانی و کارگزاران... آن را به نقد می‌گرفتند، امّا به ایدۀ انقلاب هم روی خوش نشان نمی‌دادند. قصد... ایشان تحوّل تدریجی بود و [در این مسیر] به رهبران بزرگ سیاسی دل بسته بودند (جهانبگلو، 1388: 145).

آنان گمان می‌کردند که می‌توانند با مدرن کردن ایران از بالا، کشور را از عقب‌ماندگی نجات دهند، امّا در این مسیر با مقاومت و خشم درباریان و برخی روحانیان رو‌‌به‌‌رو شدند که منافعی در حفظ وضع موجود داشتند، و عاقبت هم ناکام ماندند.

در کنار این بخش از اصلاح‌طلبان، گرایش روشنفکری دیگری وجود داشت که عموماً از طبقة نجبا و اعیان و تجّار بود و در پی سفرها و آشنایی‌های خود با دنیای مغرب‌زمین، متوجّه عقب‌ماندگی ایران می‌شد. آنان با خلق آثار انتقادی، «ادبیّاتی پدید می‌آورند که به دلیل دل‌بستگی به انتقاد از ناروایی‌های اجتماعی و سنن خرافی، تفاوتی اساسی با ادبیّات پیشین دارد. نوشتن برای مردم کم‌سواد، نثر را از قالب‌های کهنه‌اش به‌در می‌آورد و قابلیّت‌های نوی... به آن می‌بخشد» (میرعابدینی، 1386: 19).

سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی، نخستین داستانی که به تباهی و عقب‌ماندگی تاریخی ایران پرداخته و به قصد انتقاد از ایرانیان به نگارش درآمده، نوشتة جیمز موریه، منشی سفارت انگلیس در دورة فتحعلی‌شاه، است که ترجمة درخشان میرزا حبیب اصفهانی، آن را تا حدّ یک اثر بومی ارزشمند ارتقا داده است (مرتضائیان آبکنار، 1387: 52). موریه در دیباچة کتاب تأکید می‌کند که شخصیّت حاجی‌بابا را از روی واقعیّت‌های موجود در ایرانِ دوران مأموریّت خود خلق کرده است:

چون... در موقع پیامد مطالب این کتاب مدّت درازی در ایران بوده‌ام، می‌توانم با اطمینان بگویم که اکثر مطالب این کتاب مطابق با واقع... است و هر چند بر عکس تألیفات فرنگستان... با حقیقت مطابقت نداشته باشد، امّا برای وقوف... به احوال... ایرانیان و اهالی مشرق‌زمین کافی خواهد بود (موریه، 1348: دیباچة مؤلّف).

فتحعلی آخوندزاده نیز در داستان ستارگان فریب‌خورده یا حکایت یوسف‌شاه سراج، با نقد زمامداران، راوی روزگاری است که شاه عبّاس و درباریان، یک اعدامی را به مدّت سه روز بر تخت شاهی می‌نشانند تا قضاگردان جان شاه عبّاس شود: «همگی... آمدند به خانه‌ای که شاه عبّاس پنهان بود. او را از آنجا بیرون آورده به سرای شاهی رسانیدند. مثل اوّل، مالک تخت و تاج گردید، و کارها به قرار سابق صورت گرفت، که گویا هیچ حادثه واقع نشده بود» (آخوندزاده، 1349: 453). محکوم نگون‌بخت، ایّام کوتاه نحوست را پادشاهی می‌کند، و درحالی‌که هیچ اتّفاقی نیفتاده، روز چهارم اعدامش می‌کنند.

زین‌العابدین مراغه‌ای، تاجر مقیم استانبول، در سیاحتنامة ابراهیم‌بیگ، به شرح حال تاجری می‌‌پردازد که پس از سال‌ها به وطن بازگشته است، ولی خود را با کشوری ویران و عقب‌مانده با حاکمانی ظالم و زورگو و مردمانی جاهل و خرافی مواجه می‌بیند: «در تمام آن مملکت‌ها که از ایران دیدم... آثارِ... تمایل به تمدّن به نظرم نیامد... در زراعت و تجارت بدانچه از نیاکان خودشان دیده‌اند قناعت دارند و... مفتخرند که شیوة اسلاف... هنوز تماماً در میان ما مرعی است» (مراغه‌ای، ‌2537: 232). وی تلاش می‌کند تا مقامات دولتی را به اصلاحات ترغیب کند؛ امّا موفق نمی‌شود.

مسالک المحسنین عبدالرّحیم طالبوف، تاجر ایرانی مقیم قفقاز، هم سفرنامه‌ای خیالی است که با افشای سلطة استعماری انگلیس بر ایران، رؤیاهای نویسنده را دربارة ترویج علم و اصلاحات اساسی در کشور بازتاب می‌دهد. طالبوف نیز از قول راوی داستان به ضرورت تغییر خطّ اشاره می‌کند: «به عقیدة من... علّت اصلی جهالت ملّت اسلام، الفبا یا ابجد مندرس ماست که بعد از پنجاه سال تعلیم، کلمات را بی‌قرینه و تصوّرِ معنی ماقبل و مابعد او نمی‌توانیم درست بخوانیم» (طالبوف، 2536: 69). وی همچنین انگیزۀ خود را از نگارش کتاب احمد که به شکل گفت‌‌وگوی پدری با فرزندش است، توجّه به اسباب عقب‌ماندگی کشور و ضرورت تنویر افکار ابنای وطن بیان می‌کند و می‌نویسد:

این بندة هیچ‌نیرزنده... در این عصر که انوار معرفت روی زمین را فراگرفته، مگر وطن عزیز ما که... به واسطة پاره‌ای اسباب نگفتنی از این فیوض محروم مانده، سهل است که ابواب تعلیمات ابتدائیّة سؤال را نیز بر روی اذهان کودکان بسته‌اند، بنابراین محض به جهت ملّت‌خواهی، خواست کتابی به عنوان سؤال و جواب... از زبان اطفال در لباسی که متعلّمان را به کار آید و مبتدیان را بصیرت افزاید ترتیب بدهد، شاید بدین واسطه ذهن ابنای وطن در ابتدای تعلیم فی‌الجمله باز و روشن شده در آتی از برای تعلیم فنون عالیّه مستعدّ شوند (طالبوف، 1346: 4).

همان‌‌گونه که در این نخستین آثار ادبیِ برخاسته از فضای بیداری تاریخی ایرانیان مشاهده می‌کنیم،

روشنفکران این دورة تحوّلی... متأثّر از خواست‌های عصر روشنگری اروپا، می‌خواهند... قانونْ جانشین استبداد... شود و... معرفت به‌جای جهل... بنشیند و روابط اجتماعی موجود به روابط اجتماعی بورژوایی تغییر کند. اینها... از عمده‌ترین هدف‌های ادبیّات ایران تا سال‌های 1340 شمسی‌اند (میرعابدینی، 1386: 26).

متفکّران غربی با فعّال کردن عقل مدرن، طرح تمدّن غربی را درانداخته بودند و غرب، طرز تلقّی جدیدی از جهان بود که مظاهر تکنولوژیک آن، فقط جلوۀ سطحی‌اش محسوب می‌شد. این، همان نکته­ای بود که نخستین نسل روشنفکری ایران آن را درنیافته بودند؛ بنابراین طرح «اخذ تقلیدی تمدّن غربی بدون توجّه به بنیادهای نظری آن» به شکست انجامید و این جامه بر تن ایرانیان راست نیامد. نسل نخست روشنفکری ایران، با دستی خالی صحنة تاریخ را ترک کردند، امّا تجربۀ شکست آنها بر نسل بعدی روشنفکران ـ که در میانۀ دو جنگ جهانی در سپهر سیاست و اجتماع جامعۀ ایران ظاهر شدند ـ در تلاش برای «جست‌‌وجوی امنیّت و هویّت» تأثیر فراوانی به جا نهاد.

نسل دوم: در جستجوی فهم نظری مدرنیته، و نوسازی ایران در پرتو ناسیونالیسم

بیداری جامعة ایران در دورۀ پایانی زمامداری قاجار، چنان نیروی جمعی عظیمی را آزاد کرده بود که نهاد استبداد، مقاومت در برابر آن را بی‌ثمر دید، و نتیجه این شد که «رژیم سابق، بدون آنکه صدایی به طرفداری از آن بلند شود سرنگون شد» (آبراهامیان، 1387: 117). با این حال، اینکه مواجهۀ روشنفکران با این فرصتِ تاریخیِ تکرارناشدنی چقدر توأم با عقلانیّت بوده، جای بحث دارد. نسل اوّل روشنفکری ایران، دوران خود را با لمس هیجان‌انگیز و شیرین استقرار نظام مشروطه و تجربۀ تلخی‌های شکستِ زودهنگام آن به پایان برد که توصیف بخشی از خام‌دستی‌های این نسل، ما را برای درک دغدغه‌های روشنفکران نسل بعدی و تمایلاتی که به برآمدن رضا شاه انجامید، یاری خواهد کرد.

واقعیّت این است که شهریاران مستبدّ، آن‌‌قدر به بدنامی شهره‌اند که کسی انگیزه‌ای برای دفاع از آنان ندارد، ولی به گواهی تاریخ، محمّدعلی شاه، دست‌کم در فاصلۀ زمانی بین قتل صدر اعظم خود، اتابک، تا ماجرای سوء قصد به جانش، «شیر بی یال و بی دم و اشکم» شده بود و هیچ شباهتی به پادشاهان قاجار نداشت و در مقایسه با پدر نرم‌خویش، کمتر سر سازگاری با مشروطه‌طلبان داشت، امّا در پی کشته شدن اتابک، آشکارا عقب‌نشینی کرد و پس از اینکه محافل آزادی‌خواهان میانه‌رو از یک‌‌سو و رجال درباریِ واقع‌بین و معقولِ متقاعد به مشروطیّت، تا حدودی اعتماد شاه را به مجلس و مشروطیّت جلب کردند، یا شاید هم او را به قدرت انکارناپذیر مشروطه واقف ساختند، «از طرف محمّدعلی شاه... موافقت‌هایی با مجلس... ابراز شد. شاید اگر کار بدین روال پیش می‌رفت و تندروان... به بدگویی علیه شاه و اغوای مردم علیه سلطنت نمی‌پرداختند، مشروطیّت ایران سیر دیگری می‌پیمود» (آدمیّت، 1340: 276).

ولی جامعۀ تازه از چنگ استبداد رسته، فاقد آن تدبیر لازم در چنین جوّ پرالتهابی بود. درحالی‌که پادشاه به رغبت و یا به‌‌ناچار تن به همة امتیازات مجلسیان داده و «حتّی چندین بار از خدمات مجلس تقدیر» (همان: 288) کرده و برای وفاداری به مشروطیّت به پیشگاه قرآن سوگند یاد کرده بود (ناظم‌الاسلام کرمانی، 1357: 143)، آماج حملات تندروها قرار گرفت، چنان که «عفّت قلم و زبان، رخت بربسته و هرزه‌درایی و دشنام‌گویی معیار آزادی‌خواهی شناخته شده بود» (آدمیّت، 1340:289).

آن خویشتن‌‌داری هوشمندانه در مورد حفظ نهال نورس آزادی از گزند آسیب‌ها، بیشتر از روشنفکران و آزادی‌خواهان انتظار می‌رفت که اکنون در موضع قدرت و برتری نسبی قرار داشتند، ولی عکس این اتّفاق افتاد: صدر اعظم شاه ترور شد و آزادی‌خواهان در همان پایتخت، برای قاتل او مراسم بزرگداشت گرفتند (کسروی، 1387: 472) و منابر و مطبوعات پر از عبارات توهین‌آمیز به شاه شد؛ آن‌‌گونه که کسروی می‌نویسد:

[سیّد محمّد‌‌رضای شیرازی، مدیر روزنامة مساوات] در شمارۀ 21 روزنامه‌اش گفتار درازی زیر عنوان «شاه در چه حال است؟» نوشته، باز [از] سخنان تند و زشتی دریغ نگفت، و چون محمّدعلی‌میرزا از عدلیّه دادخواهی کرد... او نرفت و در یک شماره از روزنامۀ خود سراپا ریشخند به دادگاه نوشت... و به این بس نکرده... استشهادنامه آماده گردانید که در آن گواهی مردم را دربارۀ بدکاره بودن امّ‌الخاقان، مادر محمّدعلی میرزا، خواستار گردید[!]... سیّدجمال و ملک‌المتکلّمین نیز در منبرها هر گونه بدگویی می‌کردند (همان: 593).

و آن‌‌چنان که فریدون آدمیت می‌نویسد: «ملک‌المتکلّمین از شاهزادۀ ستم‌پیشه‌ای مثل ظلّ‌السّلطان که داعیّۀ سلطنت در سر داشت، مزد بدگویی به محمّدعلی شاه می‌گرفت» (آدمیّت، 1340: 289). شاه چنان بی‌اعتبار شده بود که وقتی به جانش سوء قصد شد، مجلس و مطبوعات با فشار بر او، مانع دستگیری و تعقیب متّهمان شدند.

در پی این وضع بود که وقایع تلخِ به توپ بستن و تعطیلی مجلس شورای ملّی اوّل و خشکیدن نهال آزادی روی داد و هر چند آن استبداد صغیر بیش از یک سال نپایید و تهران فتح شد، محمّدعلی شاه خلع گشت و پسر ناکارآزموده‌اش احمدشاه بر تخت شاهی نشست و آزادی‌خواهان بر مصدر امور قرار گرفتند، امّا تجربة سال‌های خوب، ولی کوتاه آزادی نشان داده بود که جامعة ایران عملاً برای زیستن در فضای اعتماد و مدارا و پرهیز از خشونت و تحمّل آرای گوناگون هنوز بلوغ کافی ندارد.

پیشامد جنگ جهانی اوّل هم که حاصلش تقسیم اغلب نواحی کشور به منطقة نفوذ روسیّه و انگلیس و عثمانی، ضعف دولت مرکزی، قدرت‌گیری یاغیان محلّی و هرج و مرج داخلی تا مرز فروپاشی و تجزیة کامل کشور بود، بر مصیبت‌ها افزود.

در چنین وضعی که بسیاری نگران فروپاشیدن... کشور بودند... بقای ایران... ضرورتی بیشتر یافت... . یگانه چاره‌ای که... همۀ اندیشمندان ایران‌دوست برای درمان این پریشانی یافتند، دو راه... بود: ایرانیگری... و ایدئولوژی... [اینک] هیچ‌‌چیز به خوبی ناسیونالیسم پاسخگوی نیاز عاطفی میهن‌‌دوستان نبود... هیچ‌‌چیز هم به­خوبی دولتی نیرومند نمی‌توانست آن را تحقّق بخشد (مسکوب، 1373: 8). در چنین شرایطی... ایرانیان حکومتی می‌خواستند که قدرت کافی برای ایجاد تمرکز، فرمانروایی کارآمد، و اجرای اصلاحات عمده را داشته باشد (کدی، 1387: 136).

بنابراین، نسل جدیدی از روشنفکران پای به عرصه نهادند که دغدغه‌ای متفاوت با روشنفکران نسل قبلی داشتند. «هدف و امید نسل دوم روشنفکران ایران آن بود که ساختار جامعة ایرانی را به شیوه‌ای نظام‌‌مند و جامع، نوسازی و دنیوی کنند» (جهانبگلو، 1388: 147)؛ از این روست که می‌بینیم در کودتای 1299 حتّی هنرمند وطن‌پرستی چون عارف قزوینی، حامی کابینۀ سیاه سیّد‌‌ضیا و جمهوری رضاخانی می‌شود (شمس لنگرودی، 1387: 163) و فروغی‌ها و کسروی‌ها، رضاخان را به دیدة منجی‌‌‌ای می‌نگرند که آرمان ناسیونالیسم و سودای دولت مقتدر مرکزی را در خود جمع دارد. طبعاً این آرزوها در میان تودة مردم و سیاستمداران نیز وجود داشت.

گرچه سرچشمة قدرت رضاخان اساساً ارتش بود، بدون پشتیبانیِ... مردمی نمی‌توانست... بر تخت سلطنت بنشیند... . به سلطنت رسیدن... [او] صرفاً‌ از طریق خشونت... و دسیسه‌های نظامی انجام نگرفت، بلکه به واسطة ائتلاف آشکار با گروه‌های مختلف سیاسی تشکیل می‌شد (آبراهامیان، 1387: 150).

بدین ترتیب، می‌توان گفت که تقریباً تمام گروه‌‌های ایرانی ـ از روشنفکران تا سیاستمداران و حتّی مردمِ خسته از ناامنی و هرج و مرج ـ برآمدن رضا شاه را انتظار می‌کشیدند و بدین سبب بود که از او استقبال کردند. فروغی، شاخص‌ترین شخصیّت روشنفکریِ این دوره، تا پایان سلطنت رضا شاه از حامیان پرشور او بود.

اگرچه فروغی و نسل دوم روشنفکران... به خاطر حمایت از... رضا شاه... [ملامت می‌‌شوند]، این حمایت... نتیجۀ اندیشه‌های ملّی‌گرایانه، دنیوی، و متجدّدانۀ آنها بود. نسل دوم روشنفکران ایرانی... بر آن بود... تمدّن مدرن را به ایران بشناساند... [آن هم] با رهیافتی سازوار و نظام‌مند به فرهنگ اروپایی (جهانبگلو، 1388: 147).

تلاش‌های هدایت و علوی برای ترجمۀ آثار ادبی دنیای غرب و کوشش‌های قلمی فروغی در شناساندن تفکّر مدرن اروپایی در همین راستا بود. هرچند با وجود تلاش‌های هدایت و امیدهایی که برای باز شدن روزنه‌های سعادت واقعی برای وطن داشت، رفته‌‌رفته حسّ ناامیدی بر او غلبه یافت و هرگز او را رها نکرد. در عرصة ادبیّات داستانی

رمان تاریخی در این دوران بحرانی به عنوان مطرح‌ترین نوع (ژانر) ادبی رخ می‌نماید و طرزِ بیانِ هنریِ تجلیل از مردان بزرگی می‌شود که در گذشته منجی ایران بوده‌اند... . جستجوی هویّت و امنیّت، مهمّ‌ترین عامل پیدایش رمان تاریخی ایران در این برهه از زمان است (میرعابدینی، 1386: 28).

در رمان‌هایی چون شمس و طغرای ازمحمّدباقر میرزای خسروی، داستان باستان یا سرگذشت کوروش از میرزا حسن‌خان بدیع، عشق و سلطنت یا فتوحات کوروش کبیر از شیخ موسی نثری، معمولاً قهرمانان داستا‌ن‌ها به شکلی پهلوانی و رمانتیک، موانع و مشکلات را یک‌به‌یک از میان برمی‌دارند و بر دشمنان سیاسی‌شان پیروز می‌شوند و یا رقیبان عشقی خود را مغلوب می‌سازند (مرتضائیان آبکنار، 1387: 91-144).

«این‌گونه آثار با تأکید بر مفاخر باستانی ایران، در طول بیست‌سالة اسفند 1299 تا شهریور1320 ادامه یافت» (امین، 1384: 31). در این میان، رضا شاه که سوار بر موج احساسات وطن‌پرستانة مردم کشوری آشوب‌زده، به قدرت رسیده بود و

خود را وارث... قهرمانی‌های گذشته جلوه می‌داد. او که می‌خواست ادّعاهایش را با... گذشته موجّه سازد، کوشید رمان تاریخی را برای قالب‌گیری اذهان به نفع خویش... به خدمت گیرد... روشنفکرانی هم که گرایش‌های ناسیونالیستی داشتند، به رشد این جریان یاری رساندند (میرعابدینی، 1386: 49-50).

به موازات این جریان، گونة دیگری با عنوان «رمان اجتماعی» رایج شده بود که نخستین و شاخص‌ترین آنها رمان تهران مخوف نوشتة مشفق کاظمی است. مضامین موجود در این رمان، حول محور فقر و فحشا و انحطاط اخلاقی جامعه می‌گردد، که هیچ‌کدام از مقلّدان متعدّد مشفق کاظمی در این زمینه، از حدّ تقلیدی نازل فراتر نرفتند. «این گونه آثار، با تأکید بر مسائل اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی در طول این مدّت، پا به پای رمان‌های تاریخی، رونق بیشتری یافت» (امین، 1384: 32).

تب و تاب آفرینش رمان‌های تاریخی و اجتماعی در این دوران چندان دیر نمی‌پاید و به مرور، خلّاقیّت ادبی خود را از دست می‌دهد. «شکست زودرس رمان‌های اوّلیّه، علّت‌های گوناگونی دارد: این رمان‌های قطور که بیش از توجّه به واقعیّت‌ها، به احساسات و هیجانات می‌پرداختند، ادبیّات دوران گذار بودند» (میرعابدینی، 1386: 73).

ناکامی این رمان‌نویسان را چندی بعد، نویسندگان داستان کوتاه تا حدود زیادی جبران کردند. «نویسندگان رمان‌‌های اوّلیّه به سبب محدودیّت‌های فکری و هنری خود نتوانستند توصیفی منسجم و هنرمندانه از دورة خود پدید آورند، امّا نویسندگان داستان‌های کوتاه... جای آنان را در صحنة‌ ادبیّات معاصر گرفتند» (همان: 73). این روندی بود که از جمال‌‌زاده آغاز شد و با هدایت در مسیر خلّاقانه و متفکّرانه‌ای افتاد؛ مسیری که رمان‌های تاریخی و اجتماعی بدان دست نیافته بودند.

تن دادن روشنفکران به یک دیکتاتوری دیگر، اگرچه یگانه راه حلّ نجات ایران از فروپاشی بود، مطمئنّاً ایدئال روشنفکرانی نبود که داغ عزای مشروطه را بر دل داشتند. این معادلۀ جدید، مجهولات بسیاری داشت و ناقص بودن پروژۀ مدرنیسم ـ ناسیونالیسمِ آمرانۀ رضاخانی بر همگان روشن بود. هدایت، بوف کور را در چنین فضایی نوشت؛ روایتی کابوس‌گونه که سیاه‌بختیِ کنونی ایران، در آن بُعدی عمیق و تاریخی می‌یابد و به زخم کهنه‌ای تشبیه می‌شود که روحش را پیوسته در انزوا می‌تراشد و سرنوشت نکبت‌بارش، همچون جغد شومی از ویرانه‌های روح قومی‌اش بدو می‌نگرد.

نسل سوم: از پرستش مدرنیته تا کینهورزی با آن

دوران رضا شاه، دورۀ مدرنیزه کردن تحکّم‌آمیز کشور از بالا به بهای شکستن قلم‌ها و بستن دهان‌ها بود. میل تغییر و گرایشی که به انقلاب مشروطه انجامیده بود، در پی ناکامی‌های پس از انقلاب و هرج‌‌ومرج سیاسی دوران احمد شاه و کودتای سیّدضیا و سپس تحکیم تدریجی پایه‌های قدرت مطلقة رضاخانی، هرگز اشباع نشده بود و در هر فرصتی، به صورت انفجاری به بیرون پرتاب می‌شد. اکنون با برکناری رضا شاه و بازشدن نسبی فضای سیاسی کشور، این فرصت بار دیگر برای نیروهای تحوّل‌خواه دست داده بود تا مطالبات ترقّی‌خواهانة خود را از سر بگیرند؛ امّا این نیروها نگاه متفاوتی به جهان داشتند که نشان از ظهور جریان اجتماعی و فکری تازه‌ای می‌داد، با دغدغه‌هایی که شباهتی به نسل‌های روشنفکری دورة مشروطه و دورة نوسازی نداشت. اکنون با ظهور این نسل، جریان روشنفکری ایران در سه دستۀ متمایز، قابل مرزبندی شده بود.

آرمان روشنفکران نسل دورة مشروطه، یک مدرنیزاسیون تقلیدی بود. متفکّران و نویسندگان آن دوره نیز همچون «آخوندزاده، میرزا آقاخان، و مراغه‌ای با نوعی ساده‌اندیشی و خوش‌خیالی... می‌پنداشتند که با تغییر مضامین عاشقانه و غنایی به مباحث سیاسی و میهنی، می‌توان... وضع ممکلت را سامان بخشید» (همان: 19)، ولی تلاش‌های این نسل، هم با مقاومت دربار و دولت و گاه علما رو‌‌به‌‌رو شد و هم به دلیل فهم ابتری که از مدرنیته داشتند، با شکست مواجه گشت؛ چرا که از تمدّن غرب، چند و چون عقل مدرن را ـ که مایة اصلی مدرنیته بود ـ درنیافته بودند.

آرمان نسل بین دو جنگ جهانی نیز ثبات کشور در پرتو ناسیونالیسم و کوشش برای فهم عقل مدرن و پیاده کردن آنها در ساختار اجتماعی ـ سیاسی ایران بود. ناسیونالیسم برای این نسل، نوعی پناهگاه روحی محسوب می‌شد و جنبش ادبی رمان‌های تاریخی، تلاشی در پاسخ‌گویی به این نیاز روحی بود، امّا از لحاظ نظری، این نسل، ضعف اساسی روشنفکران نسل قبل از خود را ـ که همان تقلید مظاهر تمدّن غرب بود ـ درست دریافته بود. جریان دیگر رمان‌نویسی این دوره، یعنی رمان‌های اجتماعی هم محصول سردرگمی نویسندگان از دلایل ناکامی‌ آرمان‌های مشروطیّت بود که در سعی خود برای ریشه‌یابی ضعف‌های جامعه، به بیراهة رمان‌های اجتماعی کشیده شد که ریشۀ ضعف‌ها را در فقر و انحرافات اجتماعی می‌دید، درحالی‌که اینها خود معلول عوامل اساسی‌تر بودند. از همین روی بود که تألیفات نظری و ترجمة کتاب‌های غربی دنبال شد که مثال بارز آن، تألیف کتاب سیر حکمت در اروپا و ترجمۀ اندیشه‌های دکارت به قلم محمّدعلی فروغی و توجّه به نیازهایی همچون تأسیس دانشگاه و فرهنگستان زبان و رونق ترجمه است؛ البته این تلاش‌ها هم راه به جایی نبرد.

تمامی عناصر موفّق بودن، در جهت نوسازیِ... ایران در این نسل جمع بود، ولی... با شکست رو‌‌به‌‌رو شد. شاید بتوان دلایل این شکست را در چهار نکته بیان کرد: اوّل... رویکردِ بیش از حدّ خوش‌بینانۀ نسل دوم روشنفکران دربارۀ عقلانیّت ابزاری و مفهوم پیشرفت؛ دوم... سقوط رضا شاه و پایان نوسازی آمرانۀ او؛ سوم... عدم وجود گفت‌وگویی انتقادی با سنّت و دادوستدی گفت‌وگویی با مدرنیتة غربی؛ و بالأخره چهارم... ضعف عقل‌گرایی لیبرالی در برابر دو جنبش چپ و اسلامی در ایران (جهانبگلو، 1388: 122).

آرمان نسل پس از جنگ دوم جهانی، رویکرد قهرآمیز به مدرنیته و خواست عدالت اجتماعی بر طبق معیارهای چپ‌‌گرایانه بود. توجّه دو نسل پیشین به مدرنیته، مثبت و از لحاظ نظری، الهام‌گرفته از تفکّرات عصر روشنگری اروپا بود، ولی آرمان نسل جدید، مسیری یک‌سره متفاوت و دیدگاهی منتقدانه به مدرنیته پیدا کرد، که ریشه در اندیشه‌های مارکسیسم داشت. «افول نسل دوم روشنفکری در ایران همراه بود با شروع جنگ سرد در جهان و مسئلۀ دوقطبی شدن جهان و البتّه رشد طبقة متوسّط در ایران» (همان). در این دوره، نیروی تازه‌نفسی متأثّر از تحوّلات روسیّۀ انقلابی در کشور در حال نشو و نما بود که تا چند دهه، نقش پررنگی در ترسیم خطوط فکری لایه‌های عمیق جامعه و مناسبات سیاسی ـ اجتماعی آن ایفا کرد. اوضاعِ بعد از رفتن رضا شاه و آرایش سیاسی جهان، تأثیری جدّی در این تبدیل وضعیّت داشت، و نشان می‌دهد که روشنفکری ایرانی چقدر ناخودبنیاد و تأثیرپذیر از شرایط محیطی است.

بدین‌گونه، روند «آرمانی کردن مدرنیته»... تبدیل به روند «شیطانی کردن مدرنیته» در میان سردمداران نسل سوم روشنفکری... شد... [یعنی] تجدّدستایی حاکم بر... افکارِ... افرادی از قبیل تقی‌‌زاده، فروغی، و هدایت به تجدّدستیزیِ... افرادی چون آل‌احمد و شریعتی انجامید. این مخالفت با... نمودارهای مدرنیته، همراه بود با بسط... ایدئولوژی استالینی در میان نسل سوم روشنفکران... که از طریق فرهنگ جدیدی برای ترجمه و شناخت مدرنیته، مطلق‌های اخلاقی و سیاسی جدیدی را ایجاد کرد (همان: 123).

رفتار روشنفکران این دوره در مقابل مارکسیسم روسی، بی‌شباهت به شیفتگی و خودباختگی روشنفکران نسل نخست در مقابل لیبرالیسم اروپایی نبود، و شاید پرشورتر هم بود؛ چون مارکسیسم روسی در این دوران «جانشین مذهبـی شده بود که بعد از انقلاب بورژوازی [= انقلاب کبیر فرانسه]، در سطح وسیعی، از روح روشنفکران جهان رخت بربسته بود» (شمس لنگرودی، 1387: 239). شیفتگی و شیدایی، حاکی از ناسلامتی روح و ذهن است و جهت جغرافیایی آن اهمّیّتی ندارد. اینک با گذشت دو نسل از مفتون شدن ایرانیان در برابر آنچه مطلقش می‌پنداشتند، بار دیگر روشنفکران ما مفتون یک آرمان دیگر شده بودند و تصمیم‌گیری‌ها و ایده‌هایش را مطلق می‌پذیرفتند.

نسل سوم روشنفکران ایرانی، سه ویژگی مهمّ داشت: نخست، عمدتاً متأثّر از نگرش توتالیتر مارکسیسم روسی بود یا اینکه طرفدار بازگشت به اصالت اسلامی جامعه. دوم... خود را قانونگذار سیاسی و اخلاقی جامعه می‌پنداشت... . سوم، از مدرنیتۀ بومی صحبت به میان می‌آورد و با دید ماشینی... به مبارزه برمی‌خاست... . مهمّ‌‌ترین معرّف نسل سوم روشنفکری... جلال آل‌احمد است که در... غربزدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران با نسل پیشین خود... قطع رابطه می‌کند (همان: 123).

در کنار همۀ اینها، عمده‌‌ترین ویژگی نسل سوم، ضدّیت با ارزش‌های غرب مدرن و تلاش برای استقرار یک آرمان‌شهر عدالت‌محور و سوسیالیستی بود. اعتقاد به سوسیالیسم، البتّه آبشخوری مارکسیستی داشت، امّا بسیاری از روشنفکرانِ قائل به ایدۀ «بازگشت به اصالت‌های اسلامی»، همچون شریعتی و آل احمد هم، نوعی از سوسیالیسم را باور داشتند و اساساً آن را همان «عدالت اجتماعیِ مصرّح در اسلام» ترجمه می‌کردند. دگردیسی جریان روشنفکری ایران از پرستش غرب به نفرت از آن، بازتاب‌دهندۀ نوعی پریشانی روحی است که یکی از روشنفکران نسل سوم، بدان اشاره می‌‌کند:

میان خیرگیِ نخستین منوّرالفکرانِ دنیای پیرامونی نسبت به قدرت اروپا... و روی‌گرداندن از غرب امپریالیست... فاصله‌ای بیش از دو ـ سه نسل نیست؛ همچنان‌که میان آن یک و پدیدة روشنفکری جهان سومی دیگر، یعنی بازگشت به خود و بازیافتن اصالت فرهنگ و دین و معنویّت خود با روی‌گرداندن از غرب مادّی فاسد بداخلاق! (آشوری، 1389: 250).

ادبیّات داستانی این دوره، به خوبی اوضاع پیچیدۀ حاکم بر زمانه را نشان می‌دهد. نسل نویسندگانِ پس از جنگ دوم جهانی، تمام تجربة نسل مشروطه‌طلب را یک بار دیگر به تلخی آزمود: «آرمان‌خواهی و شکست». صحنة ادبی ایران در این سال‌ها، بار دیگر شاهد حضور نویسندگان آرمان‌‌گرایی است، که پر از امید به آینده‌ای روشن، اعتماد به نفس خود را بازیافته‌اند و آثاری جامعه‌گرایانه به وجود می‌آورند که تفاوت آشکاری با داستان‌های تاریخی و اجتماعی نسل پیشین دارد. در این دهۀ

روشنفکری، آثار هدایت، مسعود و علوی را می‌بینیم که از انزوا... درآمده... در پی امیدی مبهم، به روزنامه‌نگاری و تحزّب روی آورده است. مثلاً هدایت که در دهة قبل بوف کور را نوشته بود، آثاری چون حاجی آقا را بر ضدّ اقتدار پدرسالاری و... خرافه‌پرستی... می‌نویسد. تأثیر ژورنالیسم سیاسی بر داستان‌های علوی آشکار است. آل‌احمد و به‌آذین، کارگران... را... به صحنة داستان‌هایشان راه می‌دهند (میرعابدینی، 1386: 131).

تأثیر نگرش سوسیالیستی ـ که در این دهه، تفکّر غالب حاکم بر جامعۀ روشنفکری ایرانی شده ـ در رویکرد ادبی آل‌احمد و به‌آذین کاملاً آشکار است. در این دوره «ادبیّاتی که با هدایت، چوبک، و علوی به پختگی رسیده... در میان فشار دو نیرو... قرار داشت: حکومت که... به اروپایی کردن ایران... می‌اندیشید و... سوسیالیسم... که... بدش نمی‌آمد... ایران را به شوروی‌ بسپارد» (وکیلی، 1377: 53).

حزب توده در سال‌های دهة بیست، تأثیر ژرفی بر روشنفکران داشت. نویسندگانی چون علوی، آل‌احمد، گلستان، ساعدی، امیدهای زیادی به این حزب بسته بودند. سیاست مزوّرانة شوروی در قضیّة آذربایجان نیز از سرسپردگی ‌این حزب به زمامداران کرملین نکاست. «حزب توده... تحت حمایت... حزب کمونیست شوروی... به طور کلّی بیشتر برای "تأمین منافع امپراتوری" فوق‌الذّکر (یعنی منافع ژئوپولیتیک و اقتصادی شوروی)... به کار گرفته شد تا "منافع ایدئولوژیک شوروی" در منطقه» (کاتم، 1379 :92).

این موضوع، عامل اصلی سرخوردگی روشنفکران از حزب بود که با انفعال حزب در قضیّة کودتای 28 مرداد به بیزاری انجامید. البتّه آرمان عدالت اجتماعی همچنان با این نویسندگان باقی ماند و بریدن از حزب توده، بیشتر آنان را به سمت یک «سوسیالیزم ملّی‌گرا و مستقلّ از شوروی» سوق داد، که در این زمینه، خلیل ملکی و جلال آل‌احمد و غلامحسین ساعدی درخور ذکرند. در این مسیر دشوار، چندی نمی‌گذشت که اتّحادها از هم می‌گسست و راه یاران سابق از هم جدا می‌شد. هدایت پیش از آنکه شاهد شکست نهایی جنبش به دست کودتا باشد، به یأس رسید و در فروردین 1330 خودکشی کرد.

بعد از کودتا، بزرگ علوی به تبعیدی خودخواسته رفت. آل‌احمد، چندی دل‌بستة فلسفۀ سارتر، ‌به‌خصوص شعار تعهّد ادبی او شد و عاقبت در دهة چهل به ایدة بازگشت به سنّت رسید و پرچمدار مبارزه با مدرنیته و غربزدگی شد. بسیاری دیگر مانند ساعدی هم تا پایان عمر دل‌بسته به آرمان‌های سوسیالیستی باقی ماندند. بهرام صادقی، درخشان‌ترین نویسندة دهة سی، یأس نویسندگان این سال‌ها را در آثار خود هنرمندانه نشان داده است.

یکی از جالب‌ترین شاخصه‌‌های این دوره، این است که با وجود بسته شدن فضای سیاسی و فرهنگی جامعه، دهة چهلْ صحنة خلق غنی‌ترین و خلّاقانه‌ترین آثار نویسندگان می‌شود (صنعتی، 1388: 227). اشاره به آثار برجستۀ بزرگ علوی و صادق چوبک، ابراهیم گلستان و ساعدی و بسیاری دیگر، برای اثبات این ادّعا کفایت می‌‌کند.

ساعدی در... تشریح فقر... گلشیری با آوردن تکنیک تازه‌... نادر ابراهیمی با حکایات شبه‌کلاسیک... دولت‌آبادی با رئالیسمی برخاسته از مکتب گورکی... و نسل جدیدی از نویسندگان همچون احمد مسعودی، محمود طیّاری... و زنان داستان‌نویسی چون مهشید امیرشاهی، گلی ترقّی، شهرنوش پارسی‌پور، غزاله علیزاده... سیمین دانشور... بخش عمده‌ای از تحوّل داستان‌نویسی سال‌های پس از چهل را به خود اختصاص دادند(مرادی صومعه‌‌سرایی، 1386: 169).

سرانجام سال‌های آتشفشانی دهة پنجاه فرارسید، و درحالی‌که جوّ مبارزات چریکی بر همة عرصه‌ها سایه افکنده بود، فعّالان عرصه‌های نویسندگی و ادبیّات داستانی هم بدان فضای احساسی و پرشور پیوستند. اینک از زبان و قلم همگان، یک‌صدا شعارهای ضدّ امپریالیستی و ضدّ استعماری شنیده می‌شد و حکومت محمّدرضا پهلوی را به عنوان عامل دست‌‌نشاندۀ امپریالیسم جهانی نشانه می‌گرفت. شاه که به تعبیر خودش، خطر ارتجاع سرخ را از ارتجاع سیاه بیشتر می‌دانست، سرکوب چپ‌‌گرایان را مقدّم بر سرکوب جنبش‌های اسلام‌‌گرا قرار داده بود. حالا فعّالیّت مسلّحانه، حتّی نویسندة هوشمندی چون ساعدی را نیز در روزگار اوج خلّاقیت‌ ادبی‌اش همراه خود کرده است، به‌‌طوری‌که «پول فراهم می‌کند که... چریک اسلحه‌اش را بخرد [و] اینها را از حقّ‌التّألیف کتاب‌هایش می‌دهد» (مجابی، 1381: 4).

جنبش چپ ـ که بعد از کودتای 28 مرداد به تدریج شکل رادیکال‌تری گرفته بود ـ در دهۀ پنجاه به تأسیس سازمان‌های چریکی انجامید، تا اینکه پیروزی انقلاب اسلامی
ـ که در واقع پیروزی ایدۀ طرفداران بازگشت به اصالت اسلامی و شکست ایدۀ طرفداران جنبش چپ بود ـ نقطة پایانی بر تمام آن تلاش‌ها و هیجان‌ها گذاشت. حدود یک دهه بعد که نظام کمونیسم بین‌الملل، با فروپاشی شوروی و اغلب ارکان اردوگاه شرق از هم گسیخت، آخرین امیدهای این جنبش هم بر باد رفت. بازی تمام شده بود و مأموریّت نسل سوم روشنفکران در تاریخ معاصر ایران به پایان رسیده بود.

نتیجه

کارنامة جریان روشنفکری ایران ناکامی‌‌های زیادی دارد، که بازتاب آن را در ادبیّات داستانیِ این جریان ـ که روایتگر زخم‌های عمیق و التیام‌نایافتة قهرمانان است ـ شاهدیم. شاید یکی از مهمّ‌ترین دلایل این ناکامی‌ها این بوده که جریان روشنفکری در ایران، از ابتدا بر پایة ضرورت‌های بومی خودبنیاد این سرزمین شکل نگرفت، بلکه واکنش دفاعی ذهنیّت غفلت‌زده‌ای بود که احساس می‌کرد هر لحظه از مرکزیّت کهن و کانون تاریخی خود به حاشیة جهان رانده می‌شود.

اصولاً هر گونه تلاشی برای شناخت ابعاد دقیق روشنفکری ایران بدون بررسی آن در پس‌زمینة تاریخ روشنفکری جهان معاصر، کوشش ناتمامی خواهد بود. واقعیّت این است که با فروپاشی بزرگ‌‌ترین جریان روشنفکرانة تاریخ معاصر، یعنی کمونیسم، اساس جریان روشنفکری جهانی از معنی کلاسیک خود و جزمیّت و قاطعیّت و پیشتازی‌‌اش فاصله گرفته است. در ایران هم که چشم داشتن به راه‌های سهل‌الوصول در جبران عقب‌ماندگی تاریخی کشور، شاخصه‌‌ای در رویکرد هر سه نسل روشنفکران ایرانی بوده، آن هیجان‌ها و شتابزدگی‌ها با وقوع انقلاب اسلامی و پایان دوران جنگ سرد، به گونه‌ای محسوس فروکش کرده است.عرصة ادبیّات داستانی معاصر ایران ـ که همواره با جریان روشنفکری رابطۀ متقابل داشته ـ منشوری است که زوایای مختلف این روند فکری را به خوبی نمایان می‌سازد. در آثار نسل اوّل ادبیّات داستانی ایران، هم در صورت و هم در معنی، نوعی درشت‌نگری و بی‌ظرافتی دیده می‌شود که به تدریج، به سمت جزئی‌نگری و ظرافت بیشتر گام برمی‌دارد؛ البتّه همیشه پیشگامان نسل‌های نخستین، با توجّه دادن نظرها به مسائل روبنایی، راه را برای جست‌‌وجو‌های زیربنایی بعدی فراهم می‌آورند.

ادبیّات داستانی معاصر ایران، در طول حیات صدواندی سالة خود، تجربه‌های گران‌بهایی اندوخته است؛ اگرچه همواره با این نقیصه مواجه بوده که چه از لحاظ نگاه هستی‌شناختی به روابط اجتماعی و انسانی و چه از لحاظ شکل و ساختار ارائۀ اثر، الگوی قابل اعتنایی در تاریخ فکری زیست‌بوم خود نداشته و همة داشته‌‌ها را از غرب گرفته و از آن برای طرح مسائل بومی خود بهره برده است. این مسئله، دربارة جریان روشنفکری ایران نیز مطرح است، که نظرگاه و ضرورت‌هایش را مستقیم از نیازهای بومی کشورش نگرفته، امّا مهمّ این است که اکنون، هم جریان روشنفکری و هم جریان داستان‌نویسی ایران، هر کدام در حدّ یک جریان فکری و ادبی، تجربیّات نسبتاً کارآمدی اندوخته‌اند. از طرفی، جهان در آغاز هزارة جدید با توسعة عظیم شبکه‌های ارتباطی میان ملّت‌ها، چهرة دیگری یافته و گفت‌‌وگوی فرهنگی و ادبی میان «مرکز» و «پیرامون» را به مراتب تسهیل کرده است، به‌طوری‌که دیگر نمی‌توان از یک مرکز فرادست و پیرامون‌های متعدّد فرودست سخن گفت، بلکه نوعی هویّت متکثّر بر تمام فرهنگ‌ها و ملل جهان سایه انداخته که مرزهای نفوذناپذیر پیشین را از میان برداشته است. همة اینها، برای ادبیّات داستانی ایران، یک فرصت است تا مخاطبانِ خود را برای درک یافته‌های بزرگ این ادبیّات در جهان کثرت‌گرای امروز پیدا کند.

مراجع

منابع

آبراهامیان، یرواند (1387)، ایران بین دو انقلاب، ترجمة احمد گل‌محمّدی و محمّدابراهیم فتّاحی ولیلایی، چاپ چهاردهم، تهران، نی.

آجدانی، لطف‌الله (1387)، روشنفکران ایران در عصر مشروطیّت، چاپ دوم، تهران، اختران.

آخوندزاده، فتحعلی (1349)، تمثیلات: شش نمایشنامه و یک داستان، ترجمة محمّدباقر قراجه‌داغی، چاپ دوم، تهران، خوارزمی.

ـــــــــ (1351)، مقالات، گردآورنده: باقر مؤمنی، چاپ اوّل، تهران، آوا.

ـــــــــ (1364) مکتوبات، مقدّمه و تصحیح از م. صبحدم (محمّدجعفر محجوب)، چاپ اوّل، آلمان، مرد امروز.

آدمیّت، فریدون (1340)، فکر آزادی و مقدّمة نهضت مشروطیّت، چاپ اوّل، تهران، سخن.

آشوری، داریوش (1384)، ما و مدرنیّت، چاپ سوم، تهران، صراط.

ـــــــ (1389)، پرسه‌ها و پرسش‌ها، چاپ دوم، تهران، آگه.

امین، سیّد‌‌حسن (1384)، «درآمدی بر ادبیّات داستانی»، حافظ، شمارة بیستم، آبان.

جهانبگلو، رامین (1388)، موج چهارم، ترجمة منصور گودرزی، چاپ ششم، تهران، نی.

حجّاریان، سعید (1384)، «مشروطه و ضدّ مشروطه»، بازتاب اندیشه، شمارۀ شصت‌وپنجم، شهریور.

شمس لنگرودی، محمّد (1387)، تاریخ تحلیلی شعر نو، جلد اوّل، چاپ پنجم، تهران، مرکز.

صنعتی، محمّد (1388)، «دربارة روشنفکری دهة چهل»، مصاحبه‌گر: سیروس علی‌نژاد، بخارا، شمارة هفتادویکم، خرداد و شهریور.

طالبوف، عبدالرّحیم (1346)، کتاب احمد، چاپ اوّل، تهران، امیرکبیر.

ــــــــ (2536)، مسالک المحسنین، مقدّمه‌ و‌ حواشی: باقر مؤمنی، چاپ دوم، تهران، شبگیر.

کاتم، ریچارد، و دیگران(1379)، نفت ایران، جنگ سرد و بحران آذربایجان، ترجمۀ کاوه بیات، چاپ اوّل، تهران، نی.

کِدی، نیکی‌آر (1387)، ایران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، ترجمۀ مهدی حقیقت‌خواه، چاپ سوم، تهران، ققنوس.

کرمانی، ناظم‌الاسلام (1357)، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، بخش دوم، چاپ اوّل، تهران، لوح.

کسروی، احمد (1387)، تاریخ مشروطة ایران، چاپ چهارم، تهران، نگاه.

مجابی، جواد (1381)، شناختنامة ساعدی، چاپ دوم، تهران، قطره.

مرادی صومعه‌‌سرایی، غلامرضا (1386)، «مروری بر ادبیّات داستانی ایران»، نامۀ پارسی، شمارۀ چهل‌ودوم، بهار و تابستان.

مراغه‌ای، زین‌العابدین (2537)، سیاحتنامة ابراهیم‌بیگ، مقدّمه و حواشی: باقر مؤمنی، چاپ اوّل، تهران، سپیده.

مرتضائیان آبکنار، حسین (1387)، معرّفی و بررسی آثار داستانی و نمایشی از 1250 تا 1300 شمسی، چاپ اوّل، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

مسکوب، شاهرخ (1373)، داستان ادبیّات و سرگذشت اجتماع، چاپ اوّل، تهران، فرزان روز.

موریه، جیمز (1348)، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، ترجمة میرزا حبیب اصفهانی، تصحیح محمّدعلی جمالزاده، چاپ اوّل، تهران، امیرکبیر.

میرعابدینی، حسن (1386)، صد سال داستان‌نویسی، جلد اوّل، تهران، چشمه.

وکیلی، سیامک (1377)، «دو نگاه: ادبیّات معاصر ایران و تراژدی هویّت»، ادبیّات داستانی، شمارۀ چهل‌وششم، بهار.





:: موضوعات مرتبط: درآمدی بر جریان روشنفکری ایران با تأکید بر ادبیّات داستانی معاصر , ,
:: بازدید از این مطلب : 127
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 27 شهريور 1394 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: